محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1389

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

هفتهزار و دويست فرانك از سكنهء اين محل مطالبه نمود به اين عنوان كه شما اين مبلغ را از وجوه خزانه دزديده‌ايد ، سكنه انكار كردند و بعلاوه اظهار داشته كه اداى اين مبلغ فوق وسع و استطاعت ماست ، زكى خان حكم كرد هيجده نفر از اعيان محل را از بالاى قلعهء ايزدخواست به زير انداختند ، بعلاوه يكى از سادات محترم مقدّس را گرفته كه تو از اين تنخواه باخبرى و قسمتى از آن به تو رسيده ، سيّد بيچاره آنچه در برائت ذمّهء خود ابرام و الحاح كرد ثمرى نبخشيد عاقبت چندين زخم كارد به سيّد زده او را با هيجده نفر سابق الذكر از بالاى قلعه به زير انداختند بدين هم قناعت نكرده زن و دختر سيّد مقتول را گرفته به دست بعضى از قراولهاى خود كه ما فى بود داد تا دست‌اندازى به عصمت آنها نمايند ، قراولان با وجود حالت وحشيگرى كه داشتند از اين حركت زكى خان برآشفته و منقلب گرديدند و با يكديگر مواضعه نموده زكى خان را بكشتند و سر او را از بدن جدا نمودند - انتهى . پس از كشته شدن زكى خان ابو الفتح خان مستقلا به شيراز مراجعت كرد و صادق خان نيز از كرمان به او پيوست ولى ابو الفتح خان به واسطهء افراط و ادمان در شرب خمر از رسيدگى به امور ملكى غافل ماند ، و هرچه عمّش صادق خان او را نصيحت كرد سودمند نيفتاد ، ناچار او را خلع كرده خود بر مسند حكمرانى متمكّن گرديد و فيما بين او و عليمراد خان كه در اصفهان بود جنگ درگرفت و صيد مراد خان زند كه سردار عليمراد خان بود در خارج شيراز با علينقى خان پسر صادق خان به مقاتله پرداخته شكستى فاحش خورد و صاحبمنصبان او در راه اصفهان گرفتار شدند ، عليمراد خان به قلمرو عليشكر كرمانشهان رفته قريب سى هزار جمعيّت جمع كرده به اصفهان آمده از اينجا راه شيراز را پيش گرفته صادق خان را در اين بلد محصور نمود ، جعفر خان پسر صادق خان كه برادر مادرى عليمراد خان بود و اكبر خان پسر زكى خان زند به عليمراد خان پيوستند و علينقى خان هر روز از شهر بيرون مىآمد و با آنها مصاف مىداد ، آخر الامر پس از نه ماه محاصره چون قلعه‌گيان گرفتار قحط و غلا شده بودند دروازهء شهر را باز كردند و عليمراد خان در دويّم محرّم وارد شهر شيراز شد ، صادق خان و پسران او را مجروح و مقتول ساخته